العلامة المجلسي

910

حياة القلوب ( فارسي )

فرمود : چه مرض داشت ؟ گفت : فلان مرض . فرمود : چند روز بيمار بود ؟ گفت : فلان عدد از روز . پس آن حضرت أحوال أو را همگى سؤال نمود كه چه روز مرد وكي أو را غسل داد وكي أو را كفن نمود وكفن أو از چه بود وكي بر أو نماز كرد وكي أو را به قبر برد . چون حضرت همه را از أو سؤال نمود وأو جواب گفت ، اللّه أكبر فرمود ، مردم همه صدا به تكبير بلند كردند ، پس رفقاى أو جزم كردند كه أو اقرار كرده است بر خود وبر ايشان به كشتن آن مرد كه مردم صدا به تكبير بلند كردند . پس فرمود سر وروى اين مرد را بستند وبه جاى خود بردند وديگرى را طلبيد ونزد خود نشانيد ورويش را گشود فرمود : گمان مىكردى من نمىدانم كه شما چه كرده‌ايد ؟ أو گفت : يا أمير المؤمنين ! من يكى از آنها بودم وراضى به كشتن أو نبودم . اقرار نمود ، پس هر يك را طلبيد اقرار كرد تا همه اقرار كردند . مردى را كه أول طلبيده بود حاضر كردند أو نيز اقرار كرد كه : ما پدر اين جوان را كشتيم ومال أو را برداشتيم ! پس حكم فرمود به مال وخون بر ايشان از براي آن جوان . پس شريح گفت : يا أمير المؤمنين ! بيان فرما كه حكم داود عليه السّلام چگونه بود ؟ فرمود : حضرت داود عليه السّلام روزى گذشت بر جمعى از أطفال كه بازى مىكردند ، در ميان خود طفلى را آواز مىكردند : « مات الدّين » يعنى « مرد دين » ! پس داود عليه السّلام آن كودك را طلبيد فرمود : چه نام دارى ؟ گفت : مات الدّين ! فرمود : كي تو را به اين نام مسمّى گردانيده است ؟ گفت : مادر من . پس داود عليه السّلام آن كودك را با خود آورد به نزد مادر أو وفرمود : اى زن ! كي فرزند تو را